تنها همراهم درختی پیره با شاخه های افتاده که انجیرهایش تابستان هایم را شیرین می کند. فروردین با او به دنیا آمدم ولی با باغچه ی برفی خاطرات بیشتری دارم.
تو را ساختند با شال و کلاه احتمالا دست های مهربانت را باز گذاشته اند روی دامنت وسعت موج های دریا را اما پاهایت را تباه كردند بر سر چشمانت قمار زدیم برای به دست آوردنت جنگیدیم این کبوتران سینه سرخ که در پایت دانه می چینند قبلا در جنگی تن به تن مرده اند تو را بر پوست زنی دیدم که در کنیا زندگی می کند در حرف های دختری که دری فکر می کند و فارسی حرف می زند این ساختمان ها این دیوارهای بلند تو را گرفته اند تو را گرفته اند از دوست زندانی ام حبیب از برادرم محمد کاظم شعار بده حتی اگر این راه پیمایی به جایی نرسد در میدان هایی بسیار ساختند تو را و نامت را آزادی گذاشتند
تو را ساختند
با شال و کلاه
احتمالا دست های مهربانت را باز گذاشته اند
روی دامنت
وسعت موج های دریا را
اما پاهایت را تباه كردند
بر سر چشمانت قمار زدیم
برای به دست آوردنت
جنگیدیم
این کبوتران سینه سرخ
که در پایت دانه می چینند
قبلا در جنگی تن به تن مرده اند
تو را بر پوست زنی دیدم
که در کنیا زندگی می کند
در حرف های دختری
که دری فکر می کند
و فارسی حرف می زند
این ساختمان ها
این دیوارهای بلند
تو را گرفته اند
از دوست زندانی ام حبیب
از برادرم محمد کاظم
شعار بده
حتی اگر این راه پیمایی به جایی نرسد
در میدان هایی بسیار
ساختند تو را
و نامت را آزادی گذاشتند
Designed By ParsTheme