کز کرده در اتاق
سیگار می کشم
آنقدر که ابرها به اتاقم بیایند
از نازکی ابرها بباری برمن
با سر انگشتان ظریفت
لمسم کنی
چون مسلمانی که کعبه را
بگذار سایه ی در ختان پرتغال
از پنجره به اتاق بیایند
روی پرده بنشینند
و در عشق بازی ما
پرتغال ها یکی یکی برسند
بر سرخی گونه هایت بی شرم
ناز و عشوه هایت را بفروش
نمی گذارم پسران میوه چین
مستی اندامت را ببینند
وقتی آرام می رقصی
در آغوشم لرزان
بگذار خنده ات صبح را بیدار کند
مستی گنجشک ها درختان پیر را
ابرها را مهمان كن
سيگار بكش
تابوت بساز،
اتوبوسی که بامن تصادف می کند
مسافرانش سالم به مقصد می رسند